کمال الملک آغازگر مدرنیته در ایران

امروز سالروز درگذشت محمد غفاری معروف به کمال الملک است

۲۷ مردادماه سالروز درگذشت مردی است که تمام ایرانیان او را به عنوان استاد نقاش می شناسند؛ هنرمندی که پایه گذار تغییر چهره هنر ایران در یک قرن اخیر بوده است.

فراوری: یاسمن پیشوایی- بخش هنری تبیان

محمد غفاری معروف به “کمال الملک”  از چهره های تابان هنر ایران به شمار می آید. تحولی که او با هنر خویش پدید آورد، چنان تاثیری را در جامعه سبب ساز شد که شخصیتش در فرهنگ عمومی کشور به مثابه یک اسطوره ملی جلوه گر است و شاید از همین روست که امروزه در کمتر شهر و دیاری از این سرزمین پهناور نام او الصاق شده به عنوان یک خیابان، مدرسه و یا آموزشگاه نیست.

کمال الملک بدون شک ستاره هنرهای تجسمی کشور در یک قرن اخیر است؛ از آنجا که نام این هنرمند در دورترین نقاط کشور در میان تمامی اقشار جامعه شناخته شده است موید همین موضوع است اما متاسفانه دستاوردهای هنری که او برای ایران به ارمغان آورد هنوز شناخته شده نیست.

نقاش بزرگ معاصر ایران در سالهای نخست فرمانروایی ناصر الدین شاه قاجار در یک دودمان کهن، هنرمند و سرشناس کاشان چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی محمد غفاری در مکتب یا مکاتب زادگاهش، کاشان صورت گرفت. میرزا بزرگ پدر محمد غفاری که خود نیز مانند پدرانش دارای پیشه نقاشی بود بعد از فراغت یافتن فرزندش محمد از تحصیلات ابتدایی او را با پسر دیگرش ابو تراب که سه سال بزرگتر از برادر خود بود به تهران فرستاد.

محمد  و ابوتراب در مدت ۳ سال اشتغال به تحصیل در دارالفنون در رشته نقاشی، موفقیتهای شایانی بدست آوردند. یک روز ناصر الدین شاه هنگام سرکشی به این مدرسه، تابلویی را که محمد غفاری از چهره شاهزاده «اعتضادالسلطنه» مدیر دارالفنون کشیده بود ، دید و شدیداً تحت تاثیر زیبایی تابلو و شباهت بسیار زیادش با چهره مدیر مدرسه قرار گرفت و در نتیجه از هویت نقاش تابلو جویا شد، او را معرفی کردند. ناصرالدین شاه او را فرا خواند و دستور داد تا یکی از تالار های کاخ گلستان را به عنوان نقاش خانه در اختیارش بگذارند و برایش مقرری و مواجب نیز تعیین کنند.
از آن زمان ستاره بخت این جوان با روالی استوار رو به اوج نهاد. ابتدا عنوان (خان) و پیشخدمت مخصوص به او داده شد اما مدتی بعد به مقام نقاش باشی ارتقاء یافت و کارهای او نیز هر روز بیش از پیش ستایش همگان را بر می انگیخت، تا آنجا که فرمانروای قاجار خود نیز شاگردی استاد را پذیرا شد و او را به لقب کمال الملک مفتخر ساخت و برای تکمیل اطلاعات و مهارت های پیشین خویش در کار نقاشی روزانه ساعاتی را نزد وی به شاگردی می پرداخت. تماس های روزانه و مداوم میان کمال الملک به عنوان استاد از یکسو و فرمانروای کشور به نام هنر آموز از سوی دیگر موجب شد تا رابطه پیش خدمتی و خداوندگاری جای خود را به رابه معلمی و شاگردی دهد و میان آن دو، نوعی دوستی و رفاقت پدید آید.

پس از مرگ ناصر الدین شاه و در آغاز سلطنت مظفر الدین شاه کمال الملک با کسب اجازه از او برای ادامه تحصیلات در زمینه زبان فرانسه و مطالعه در امر نقاشی و همچنین دیدار از موزه ها راهی کشورهای اروپایی شد. او به مدت سه سال در ایتالیا وفرانسه و مدت کوتاهی هم در اتریش به سر برد، در این مدت از موزه های مهم شهر های رم، فلورانس و پاریس دیدن کرد و از روی شاهکارهای ( روبنس)،(تیسین) و بویژه (رامبراند) نزدیک به دوازده کپی ترسیم کرد. او در این سفر به دو هنرمند نابغه آن قاره یعنی (لئوناردو داوینچی) و ( وان راین رامبراند) ارادت ویژه پیدا کرد اما اگر مقرر می شد که یکی از آن دو را برگزینند، کفه هنرمند دوم سنگین تر بود.
ابراهیم حکیمی که در آن روزها در پاریس به تحصیل مشغول بود روزی در موزه (لوور) با نقاش باشی میهنش آشنا می شود و این برخورد تصادفی میان آنها دوستی و مهری به بار می آورد که ثمره اش بعدها به صورت حکم ریاست کمال الملک بر مدرسه معروف (صنایع مستظرفه) پدیدار می شود.
ورود کمال الملک در بازگشت از اروپا به تهران مصادف شد با انقلاب مشروطیت و او با انتشار مقالات و ترجمه هایی از آثار (ژان ژاک روسو) و سایر نویسندگان آزادی خواه فرانسه، دین خود را به نهضت جدید ادا نمود.

با شروع سلسله پهلوی کمال الملک به یکی از روستاهای نیشابور می رود ( یا تبعید می شود) اما خود در جایی می نویسد: ( من گوشه ای از بیابان را اختیار کرده و به دو فنجان شیر قناعت کرده ام که بقیه عمر را بکوشم تا گذشته را فراموش کنم.

کمال الملک در سال ۱۳۱۹ خورشیدی بر اثر کهولت سن بیمار و بستری شد و سرانجام ساعت ۲ بعدازظهر روز یکشنبه ۲۷ مردادماه در سن ۹۵ سالگی چشم از جهان فرو بست. پیکر او را در نیشابور و مجاور مزار عطار نیشابوری به خاک سپردند.

محمد غفاری ملقب به کمال الملک اگرچه در میان جامعه هنری کشور به سبب نوع رویکردی که به هنر داشت با انتقادات زیادی روبرو شد و بسیار بر او خرده گرفتند؛ اما همین جامعه هنری نیز بر تاثیر فراوان او بر عالم هنر ایران اذعان دارند. اما آنچه که در این سالها با غفلت روبرو شده، دستاورد هنری است که کمال الملک با تاثیر شیوه آموزشی خود پا نهاد. این هنرمند با تاسیس مدرسه صنایع مستظرفه پایه گذار هنر آکادمیک شد که پس از سال ها توانست از آموزش هنری استاد و شاگردی، فضای کارگاه آموزشی هنر را فراهم کند.

مکتبی که کمال الملک پایه گذاری کرد امروز کمتر شناخته شده است و دلیل آن نیز این است که مورد نقد و نظر جدی از سوی جامعه پژوهشگران هنری قرار نگرفته است. البته برای کالبدشکافی این مسئله همواره نیاز بود که آثار کمال الملک و شاگردانش در کنار هم مورد بازخوانی قرار گیرد تا بتوان به صورت جامع به نقش و معرفی مکتب کمال المک در عرصه هنر ایران پرداخت.

به مناسبت سالروز درگذشت این هنرمند در ۷۶ سال پیش، یعنی ۲۷ مردادماه ۱۳۱۹ نقد و نظرهای برخی از اساتید هنری کشور را در رابطه با تاثیر کمال الملک بر جریان هنر نوگرای ایران مرور می کنیم.

کلاسیسم، ناتورالیسم و احساساتی گری شبه رمانتیک

رویین پاکباز تحلیل گر و پژوهش گر باسابقه هنری درباره محمد غفاری و مکتب هنری که پایه گذاری کرد می گوید: مکتب کمال الملک، اصطلاحی است برای توصیف آثار شاگردان کمال الملک و پیروان راه و روش او. آشتیانی، وزیری، حیدریان، شیخ، یاسمی، محمود اولیا، علی اکبر نجم آبادی، یحیی دولتشاهی، محسن سهیلی، صدیقی، محسن مقدم، فتح الله عبادی،  رضا شهابی، مارکار قرابگیلان، صمیمی، مصطفی نجمی و چند تن دیگر در این مکتب هنری جای می گیرند که البته شاید بتوان نام رسام ارژنگی و میرمصور ارژنگی- که در روسیه آموزش دیدند و در تبریز به تدریس پرداختند- و نیز علی اصغر پتگر، جعفر پتگر و هوشنگ پیمانی را هم بر این فهرست افزود؛ ولی علی رخساز و علی اکبر صنعتی از این جمع تا اندازه ای متمایز هستند.

وی ادامه داد: اینان- به پیروی از کمال الملک- کمال مطلوب خود را در هنر رافائل، تیسین، روبنس و رمبرانت می جستند؛ اما در عمل، راه هنر آکادمیک سده نوزدهم اروپا را دنبال  کردند. بنابراین، آمیخته ای از کلاس سیسم سطحی و ناتورالیسم آشکار همراه با نوعی احساساتی گری شبه رمانتیک را در آثارشان می توان دید. اغلب این هنرمندان بعدها در دبیرستان ها، هنرکده ها، و آموزشگاه های خصوصی به کار تدریس مشغول شدند و حتی دست به انتشار کتاب های راهنمای نقاشی و طراحی  زدند. اما به طورکلی، مکتب کمال الملک که توسط او پایه گذاری و توسط شاگردانش ادامه یافت، در مدتی بیش از ۷۰ سال، هنر معاصر ایران را زیر نفوذ داشت؛ و هنوز هم نقش مهمی در هدایت فرهنگ و سلیقه هنری عمومی ایفا می کند.

این پژوهشگر هنری افزود: نکته دیگر آنکه، از میانه سده نوزدهم جریان های همانندی با وسعت و قدرت نفوذ و پایداری متفاوت در بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی پدیدار شده اند که غالباً با گرایش های نو در هنر مخالف بودند و محمد غفاری نیز با همین رویکرد به پایه گذاری مکتب خود اقدام کرد. اگرچه تعصب در پیروی از اصول و میثاق های سنت طبیعت گرایی اروپایی، وجه مشترک تمامی پیروان کمال الملک است؛ اما شاگردان این مکتب به لحاظ دانش، توانایی فنی، و انتخاب اسلوب و موضوع کار یکسان نیستند.

پاکباز توضیح می دهد: تقریباً همه شاگردان در موضوع های تک چهره، طبیعت بیجان، و منظره کار کرده اند؛ و نیز جملگی تمایلی به مردم نگاری از خود نشان دادند. ولی در این میان، برخی ویژگی ها را نیز می توان تشخیص داد مثلاً لطافت سایه روشن کاری وزیری، استحکام طراحی شیخ، قلمزنی آزاد اولیا، تنوع اسلوب شهابی و حساسیت اجتماعی پیمانی و صنعتی. به نظر می رسد که آگاهی و درک هنری در حیدریان و صدیقی عمیق تر است؛ و شاید همین امتیاز باعث می شود که آنها دست کم در برخی آثارشان از حدود مکتب کمال الملک فراتر رفتند.

کمال الملک مهمترین نقاش ۱۰۰ ساله گذشته کشور است

اما آیدین آغداشلو معتقد است اگرچه کمال المک هنر آکادمیک قرن ۱۹ را وارد ایران کرد اما سبک کاری او و شاگردانش به هیچ وجه موجب ورود هنر مدرن به ایران نشد.

این هنرمند نقاش و استاد تاریخ هنر در مورد کمال الملک گفت: بدون شک کمال الملک مهمترین نقاش ۱۰۰ ساله گذشته کشور است. او در زمان مظفرالدین شاه با سفر به اروپا، نقاشی رنگ و روغن و شیوه آکادمیک هنر در اروپا اواخر قرن ۱۹ را که در اروپا رایج بود تجربه و تمرین کرد و به عنوان یک نقاش واقع گرای آکادمیک، توانست شهرت و جایگاهش را در هنر ایران تثبیت کند.

وی افزود: اهمیت کمال الملک در این دوران به خاطر مهارت اجرایش در هنر واقع گرا و آکادمیک یعنی شیوه ایی که در نگارگری قدیم ایرانی و مکتب زند و قاجار وجود نداشت، است.

آغداشلو ادامه داد: کمال الملک یکی از نخستین مدارس هنری را تاسیس کرد و سال های بسیاری سبک و شیوه واقع گرایی را به هنرجویانش آموخت و نقاشی آکادمی غربی را برای مدت زیادی به عنوان تنها شیوه متداول نقاشی ایران شناساند.

او همچنین در مورد مکتب کمال الملک گفت: مکتب کمال الملک به این شیوه اطلاق می شود که به موضوعات همیشگی نقاشی غربی همچون؛ تک چهره، مناظر، بناهای شهری و مجالس اشخاص در آثارش می پردازد.

آغداشلو همچنین درباره اینکه آیا مکتب کمال الملک توانست راه ورود هنر مدرن به ایران باشد، توضیح داد: باید توجه داشت سبک کمال الملک و شاگردانش به هیچ وجه موجب ورود هنر مدرن به ایران نشد چون این هنر از خاستگاه دیگری می آمد.

این استاد تاریخ هنر در مورد اینکه چرا محمد غفاری هنر امپرسیونیستی را وارد ایران نکرد، گفت: اینکه چرا کمال الملک به هنر در حال شکل گیری امپرسیونیستی اروپا توجه نشان نداد و آن را نادیده گرفت به دو عامل بر می گردد. اول اینکه این نقاش دربار قاجاری سعی می کرد واقع گرایی را که در هنر قدیمی ایران و حتی مکتب زند و قاجار مستتر بود دنبال کند. او مبدا آرزویی شد که پیش از او هم مطرح بود. اهمیت کمال الملک در این است که این خواست را با نبوغ و استادی خود به کمال رساند و از همکارانی چون مسبب الممالک که در همین شیوه کار می کرد پیشی گرفت.

وی افزود: عامل دوم این بود که کمال الملک در دورانی به هنر آکادمیک فرانسه و ایتالیا توجه نشان داد که شیوه مرسوم و جا افتاده همین شیوه واقع گرایی بود و امپرسیونیست ها با وجود اینکه دوران جدیدی در هنر اروپا را پایه گذاری کرده بودند اما هنوز به صورت رسمی و سبک رسمی دوران جا نیفتاده بودند و فقط در حلقه خاصی از هنر دوستان مطرح بود. بنابراین کمال الملک به عنوان یک هنرمند بیگانه که بیشتر در کارآموزی و همراهی با شیوه دوران بود توجه اش را به هنر رسمی دوران معطوف کرد تا به هنر تازه ایی که باید نزدیک به یک دهه طول می کشید که مورد قبول عموم قرار می گرفت.

کمال الملک هنر رئالیستی مبتنی بر نگاه ملی گرایانه را انتخاب کرد

محمد ابراهیم جعفری استاد پیشکسوت عرصه نقاشی از زاویه دیگری به تاثیر محمد غفاری به هنر نگاه می کند. او معتقد است کمال الملک سبب آشتی مردم با هنر شد، زیرا نگاه به مردم را در آثارش مورد توجه قرار داد.

این استاد دانشگاه گفت: روند فعالیت هنری کمال الملک نشان می دهد که او به اصالت هنر معتقد بود. او زمانی که به اروپا رفت نیز همین رویه را دنبال کرد و هنر را نه با نگاه به “ایسم ها” بلکه هنری که می توانست واقع نمایی را در برابر مخاطب قرار دهد گذاشت.

این هنرمند با اشاره به گرایش کمال الملک به هنر واقع نمایی گفت: کمال الملک هنر رئالیسیتی مبتنی بر اصول واقع گرایی نقاشی عصر رنسانس را سبک نقاشی خود کرد و آن را به میان توده مردم آورد. کمال الملک پیش از سفر به اروپا نیز توجه خاصی به هنر واقع گرایی داشت. بر همین اساس هنر رئالیستی را پسندید و شاهد هستیم که او در آثارش چگونه مردم را به شکل رئال نقاشی کرده است. این موضوع در تابلو «فالگیر» او مشهود است که دقت کارش را می توان با عکاسی مقایسه کرد.

وی افزود: توجه کمال الملک به این موضوع در حدی بود که این موضوع را در آثار شاگردان او نیز می بینیم و البته به همین خاطر است که او در اواخر عمرش وقتی به بافندگان عشایر برخورد می کند می گوید: “اصالت هنر در زیر پاهای مان بود که به آن توجه نکردم.”

جعفری در مورد انتقادهایی که به کمال الملک برای آوردن هنر رئالیستی به ایران می شود، گفت: به نظرم این بی انصافی است که بخواهیم هنرمندی را این گونه مورد انتقاد قرار دهیم، در حالی که هنر یک شی وارد کردنی و یا صادرکردنی نیست. ما نمی توانیم بگوییم پیکاسو «کوبیسم» را به جهان صادر کرد؛ بلکه هنرمندانی که در پی تغییر هنر بودند و ریشه های عمیق آن را درک کردند از دریافت های “کوبیسم”، هنر خود را ارائه دادند. کمال الملک نیز به همین گونه عمل کرد و او که در فکر تغییر در هنر نگارگری ایران بود، هنر رئالیستی مبتنی بر مردم شناسی و نگاه ملی گرایانه را برای هنر خود انتخاب کرد.

وی توضیح داد: اگر اینگونه بخواهیم به هنر نگاه کنیم، پس باید بگوییم وقتی “ماتیس” رنگ نیلی کاشی مساجد را دید و تحت تاثیر قرار داد و هنرش متجلی شد، اثرش دچار اشکال است؟ اینگونه نگاه کردن به هنر درست نیست بلکه جریانی که هنرمند با اثرش تولید می کند باید مدنظر قرار گیرد. کمال الملک توانست با هنرش سبب ساز آشتی مردم با هنر شود.

این پیشکسوت عرصه نقاشی ادامه داد: البته مسائل تاریخی نیز در این میان شرط است. زیرا هنر امپرسیونیستی تقریبا بعد از کمال الملک در هنر اروپا شکل رسمی به خود گرفت. پس اگر زمینه پژوهش در مورد این هنرمند فراهم شود می توانیم از بسیاری از ابهامات تاریخی پیرامون این هنرمند پرده برداریم.

اعتبار کمال الملک داخلی است تا جهانی

قباد شیوا از پیشکسوتان عرصه هنر نیز معتقد است کمال الملک پدیده ای بود که توانست با هنرش روح و قلب مردم را تسخیر کند.

این طراح پیشکسوت در مورد تاثیر کمال الملک بر هنر ایران گفت: نقش استاد کمال الملک در عرصه هنرهای تجسمی به خصوص در کشور ایران و نه لزوما در عرصه جهانی، تحولی بود در انتقال نقاشی واقع گرایانه  رنسانس اروپایی به ایران که بسیار مورد استقبال مردم و دیگر هنرمندان این سرزمین قرار گرفت. معتقدم استاد کمال الملک را نمی توان تنها در استادی در نقاشی واقع گرایانه ارزیابی کرد، بلکه در یک تمامیت خصوصیات اخلاقی و صفات انسانی و ایستادگی ایشان در زندگی سیاسی و اجتماعی وقت و نگاه مردمی این استاد هنرمند نیز باید دیده شود. او پدیده ای بود که توانست روح و قلب مردم را از هر قشری از طریق آثار و اخلاق خود تسخیر کند. می توانم بگویم گرچه لقب نقاش باشی دربار قاجار را به وی داده بودند، ولی او هنرمندی مردمی و مردم دار بود و هیچگاه خود را به فضای سیاسی آن زمان نفروخت.

وی ادامه داد: او در کارگاه و مدرسه اش آنچه را که در هنر نقاشی مورد اعتقادش بود به هنرآموزان آموخت و نسلی را در مکتب خود به لحاظ هنری و اخلاقی تربیت کرد، تا آنجا که او و شاگردانش مقطعی تاریخی در هنر نقاشی ایران را شکل دادند.

شیوا با اشاره به نقش کمال الملک در ورود هنر غربی به ایران گفت: اگر ارزش هنری را نوآوری در زمینه هنرهای تجسمی فرض کنیم و یا اینکه ارزش های هنری را در صداقت بیان هنرمند بدانیم، این دو مقوله بسیار متفاوتند و آثار استاد کمال الملک با توجه به این دو فرضیه در مقیاس جهانی بیشتر از دیدگاه نوآوری، اعتبار محلی و داخلی دارد تا جهانی. استاد کمال الملک شخصیتی محکم و اعتقادی استوار داشتند و در سفرشان به اروپا هم به دنبال آن چیزی بودند که خودشان باور داشتند و به دلیل همین خصوصیات در مقطعی که تحول هنر اروپایی مکتب امپرسیونیسم و شاید هم شروع اکسپرسیونیزم را تجربه می کرد استاد بیان هنری نقاشی رنسانس را بیشتر با علائق خود منطبق می دیدند و در این راه قلم زدند و حتی شاگردی کردند و بیشتر آموختند و این شیفتگی را همچون سوغاتی به ایران آوردند و در این مکتب آثار بسیار شاعرانه و مردمی را برای ما به یادگار گذاشتند.

وی افزود: یادمان باشد استاد کمال الملک نقاشی رنسانس اروپایی را وقتی به ایران آوردند که اروپا نوگرایی نقاشی خود را در مکاتب دیگری می دید و ما در ایران مکتب معروف به نقاشی قاجار را داشتیم که پردازشی نوگرایانه از هنر تصویرگری مینیاتور در هنر مستقل نقاشی بود، شخصیت این مکتب خیلی خاص و انحصاری و غیر وارداتی بود که نمونه های آن هم اکنون نه تنها در ایران بلکه در موزه ها و مجموعه های جهان حفظ و نگهداری می شود و متاسفانه این مکتب انحصاری با شکل گیری مکتب واقع گرایانه رنسانسی اروپا در ایران به فراموشی سپرده شد و نهایتا رگه هایی از آن در نقاشی پرده خوان ها و مکتب نقاشی قهوه خانه جلوه گر شد.

این هنرمند پیشکسوت در مورد نقش کمال الملک در ورود جریان هنر مدرن به ایران گفت: من در ایران صد در صد نقاشی مدرن امروز را وام دار مکتب کمال الملک می دانم، چون که پس از وارد شدن هنر رنسانس اروپایی در زمان کمال الملک شیوه وارداتی نگاه فرنگی تا به امروز هدف هنرمندان ما قرار گرفته و تحولات هنری ما در جاده ای قرار گرفت که منطبق با جاده و یافته های غربی بوده و هست.


منابع:
هنرآنلاین
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

مبنع این خبر (برای مشاهده متن کامل خبر لینک زیر را بزنید):
سایت موسسه فرهنگی تبیان > بخش هنری